دین را اگر به عنوان مجموعه ای از گزاره های توصیفی و توصیه ای شامل فقه و عقاید و اخلاق در نظر بگیریم این مجموعه گاهی به عنوان مرتبه ای از علم الهی در نظر گرفته می شود و گاهی به عنوان آنچه در قلب نبی و امام ع نازل شده است که جلوه کامل همان حقیقت علم باری تعالی هست. در رتبه بعد نصوص دینی را داریم که عبارت است از قرآن و سنت به انضمام سیره (سنت فعلی) تا اینجا سه مرحله داریم و مرحله چهارم تفاسیر و تعابیری هست که در مورد این نصوص و سیره صورت می گیرد به کمک عقل ابزاری و قواعد استظهاری و ...
روشن است که این مرتبه چهارم نمی تواند آینه تمام نمای مرتبه سوم باشد (حتی اگر بپذیریم که مرتبه سوم مجلای کامل مراتب قبلی هست) چون در این مرتبه یک بار تفاسیر یک اندیشمند از نصوص و سیره را در نظر می گیریم و یک بار مجموعه تفاسیر همه اندیشمندان... و هیچ یک از این فروض به دلیل متضمن نبودن عصمت و نیز اختلافات بی پایان درونی و تناقضات حکایت کاملی از مرادات واقعی نصوص و سیره ارایه نمی دهند. هر چند در حکایت گری فی الجمله این تفاسیر از مرادات واقعی تردیدی نیست.
از این جا روشن می شود که کمال دین به معنای یک مجموعه معرفتی و توصیه ای در مراحل اول و دوم قطعی، در مرحله سوم مشکوک (به دلیل معقول بودن فرض ادامه صدور نصوص حدیثی از جانب اهل البیت ع در صورت ادامه حضور و عارض نشدن غیبت) و در مرحله چهارم مقطوع العدم هست.
این نظریه کمال دین را در مرحله نفس الامر دین می پذیرد ولی در مرحله نصوص و تفسیر نصوص خیر...
آنچه ما به عنوان دین به عنوان مجموعه گزاره ها با آن روبرو هستیم مراحل سوم و چهارم هست که تطابقشان با نفس الامر فی الجمله هست نه بالجمله.
در این جا کمال دین را تفسیر می کنیم به این که : آنچه در تحقق غرض انزال دین بوده در این مجموعه گزاره ها آمده باشد ( فعلا مهم نیست که غرض دین را چه در نظر بگیریم، مجموعه گزاره هایی که آن غرض را به صورت کامل بتوانند استیفا کنند کمال دارند و البته روشن است که این غرض، صرفا رفع عقاب اخروی نیست چرا که اگر چنین بود نازل نشدن دین کمک بیشتری به این غرض می توانست بکند زیرا وقتی دینی نازل نشود بیانی در کار نیست و وقتی بیانی نباشد به مقتضای قاعده عقلی قبح عقاب بلابیان عقابی هم نخواهد بود و در نتیجه غرض رفع عقاب محقق خواهد شد.)
نکته آخر به این مناسبت گفته شد که توجه کنیم که حجیت مصطلح فقهی (منجزیت و معذریت) لزوما با کمال مطابق نیست زیرا نهایتا می تواند رفع عقاب اخروی را تضمین کند و کمال دین به صرف رفع عقاب محقق نمی شود.
اصولا فلسفه لزوم حضور امام حی در متن جامعه تا روز قیامت که از اصول دین خاتم به روایت شیعی آن است همین است که تنها یک انسان متصل به علم الهی(روح القدس) و مؤید به عصمت هست که توانایی پاسخگویی به نیازهای نو به نوی بشر و تفسیر صحیح نص قرآنی و تولید نصوص مورد نیاز حدیثی را داراست و مفسرین غیر معصوم نصوص و منقطع از چشمه علم الهی نمی توانند این چنین نقشی را به صورت کامل ایفا کنند.
برخی در این زمینه می گویند:
شارع با توجه به علمش به حوادث آینده قواعد کلی را طراحی کرده که بتواند مانند چتری همه نیازهای آینده انسان را پوشش دهد و نیازهای بشر در طول تاریخ مصادیقی از آن قواعد کلی تشریعی هستند مانند قاعده لاضرر و ...
در پاسخ می گوییم:
چنین چیزی وقتی می تواند راهگشا باشد که در تفسیر این قواعد کلی دچار اختلافات جدی نباشیم. تعین این قواعد کلی در قالب تفاسیر جزییات و مصادیق هست و تفاسیر و جزییات این قواعد با وجود اختلافاتی که دارند نمی توانند همه هدف و غرض را از ابداع این قواعد به دست دهند. مگر به نحو حجیت اعم از منجزیت که شامل معذریت هم می شود در قالب حجیت اجتهادات فقهی که گفتیم چنین چیزی تمام غرض دین نیست.
دسترسی مستمر به وحی ( یا روح القدس) در این که به معرفت درست و نابی برسیم شرط هست و طبیعتا این معرفت درست و ناب هست که می تواند عمل درست و ایده آل را رقم بزند. اجتهاد هر چه که باشد، نمی تواند جایگزین کاملی برای دسترسی مستمر به وحی باشد. نهایتا می تواند بخشی از نیاز به وحی را به صورت ناقص برطرف کند. لذا این مطلب مشهور بین اصولیان (به تصریح محقق خویی) که اصول متکفل رفع عقاب اخروی هست، حرف متین و سنجیده ای هست. البته این گفتار به معنای نفی مطلق سایر کارکردهای اجتهاد (فراتر از رفع عقاب اخروی) نیست، اما سخن در این هست که اجتهاد به جهت بهره مند نبودن از عصمت بستر انواع اختلاف ها و ... می شود و تقریبا هیچ راهی برای رسیدن به وحدت نظر در دل اجتهاد نیست و فرضا اگر وحدت نظری هم به وجود بیاید، دلیل واضحی نیست که نشان دهد رایی که مورد اتفاق واقع شده همان نظریه دینی باشد که در صورت دسترسی به وحی به دست می آمد. (یا دسترسی به امام معصوم ع) مگر به تقریبی که در وجه حجیت اجماع دخولی و ... گفته شده که در جای خود نقادی گردیده است. در عین حال ما چاره ای از اجتهاد نداریم.
در این که امام رضا علیه السلام فرمودند: َمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یُکْمِلْ دِینَهُ فَقَدْ رَدَّ کِتَابَ اللَّهِ وَ مَنْ رَدَّ کِتَابَ اللَّهِ فَقَدْ کَفَر... تردیدی نیست اما به تفسیر و بیان ذیل از تفسیر صافی :
انّما أکملت الفرائض بالولایة لأنّ النّبی صلّى اللَّه علیه و آله أنهى جمیع ما استودعه اللَّه من العلم إلى علیّ صلوات اللَّه علیه ثمّ الى ذریّته الأوصیاء واحداً بعد واحد فلمّا أقامهم مقامه و تمکّن النَّاس من الرّجوع الیهم فی حلالهم و حرامهم و استمّر ذلک بقیام واحد به بعد واحد کمل الدّین و تّمت النّعمة إن شاء اللَّه و قد ورد هذا المعنى بعینه عنهم علیهم السّلام ...
کمال دین یک امر تعین یافته و پایان پذیرفته نیست، بلکه اتصال بشر و جامعه به دین باید همیشگی و پویا و بدون اختلال باشد و چنین چیزی اهداف نزول دین را تامین می کند و در نتیجه به کمال دین منتهی می گردد. کمال دین به وجود امام حی متصل به روح القدس هست که واجد ملکه عصمت باشد و برای بیان معارف و احکام و نیز تمشیت امور جامعه محدودیت نداشته باشد ( و از این جا بین سه مقطع حضور، غیبت و ظهور تفاوت به وجود می آید.)
یزیداسیون حاکمیت اسلامی در فرمایشات مقام معظم رهبری (تهدید یزیداسیون)...
ما را در سایت یزیداسیون حاکمیت اسلامی در فرمایشات مقام معظم رهبری (تهدید یزیداسیون) دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 305
تاريخ: يکشنبه
17 ارديبهشت
1396 ساعت: 6:59